محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
74
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
است خواه موجهء دريا باشد و خواه تالاب و رودخانه و امثال آن . اشتركا - به فتح اول و ثالث و كاف به الف كشيده نام جانوريست كه آن را به عربى عنقا خوانند . اشترگاو - زرافه را گويند و آن جانوريست ميان اشتر و گاو چنان كه استر ميان اسب و خر است . اشتركيا - به كسر كاف فارسى و تحتانى به الف كشيده به معنى اشترخار است كه خارشترى باشد و بعضى گويند گياهى است دوائى كه آن را سليخه خوانند . اشتر مرغ - پرندهايست كه پاى او شبيه به پاى شتر است و سنگ و آتش خورد و با پايهاى خود سنگ بر هر چيز كه خواهد زند و خطا نكند و عربان او را نعامه گويند . اشترمور - گويند جانوريست مانند مور ليكن برابر به گوسفندى باشد و بعضى گويند به بزرگى بز كوهى مىباشد و در جنگلهاى مغرب بسيار است . اشتك - به كسر اول بر وزن خشتك جامهاى را گويند كه طفلان و كودكان نوزائيده را در آن پيچند . اشتلابوس - به كسر اول و ثالث و لام به الف كشيده و باى ابجد به واو رسيده و به سين بىنقطه زده به يونانى درختى است سطبر و خارناك پوست آن مانند قرفه سرخ و ضخيم مىباشد وسواس سودائى را نافع است و ضماد آن با سركه درد دندان را تخفيف دهد و به عبارت ديگران را دار شيشعان گويند و به جاى باى ابجد ياى حطى هم به نظر آمده است . اشتلم - به ضم اول و ثالث و لام و سكون ثانى و ميم به معنى تندى و غلبه و زور و تعدى كردن باشد بر كسى و به زور چيزى گرفتن . اشتو - به فتح اول بر وزن بدرو به معنى انگشت و زغال باشد و جائى را نيز گويند كه زغال در آن ريزند ظاهرا كه در اين معنى با اشبو با باى ابجد تصحيف خوانى شده باشد و اللّه اعلم و به ضم اول به معنى سبزه آمده است و به معنى انگشت هم نوشتهاند كه عربان اصبع مىگويند . اشتوا - به فتح اول بر وزن كدخدا به معنى استواست كه زغال و زغالدان باشد و به ضم اول سبزه را گويند . اشتود - به فتح اول و ثالث و رابع و سكون ثانى و دال ابجد نام روز دوم است از خمسهء مسترقهء قديم و بودن آفتاب در برج عقرب و در اين روز مغان يعنى آتشپرستان جشن كنند و به معنى اول به جاى فوقانى نون هم آمده است . اشتيم - به فتح اول بر وزن تسليم چرك و ريمى را گويند كه در جراحت باشد . اشخار - به فتح اول و خاى نقطهدار به الف كشيده قليا را گويند كه زاج سياه است و رنگرزان به كار برند و نوشادر را نيز گويند و آن نمك مانندى است كه استادان سفيدگر به كار برند . اشخيص - به كسر اول و ثالث به تحتانى رسيده و به صاد بىنقطهزده بعضى گويند اين لغت يونانى است به معنى درخت كرمدانه و آن نوعى از ماذريون باشد خوردن آن با شراب گزندگى جانوران را نافع است و آن را به عربى شوكة العلك خوانند . اشراش - به كسر اول و راى بىنقطه به الف كشيده و به شين نقطهدار زده سرش را گويند و آن نباتى است كه در سبزى و تازگى بپزند و با ماست بخورند و چون خشك شود آرد كنند و كفشگران و صحافان چيزها بدان چسبانند . اشغر - به ضم اول و غين نقطهدار و سكون ثانى و راى بىنقطه خارپشت بزرگ تيرانداز را گويند . اشفند - به فتح اول و فاى فارسى سعفص بر وزن الوند نام بلوكى است از بلوكات نيشابور مشتمل بر هشتاد و سه قريه . اشق - به ضم اول و فتح ثانى و سكون قاف صمغ گياهى است كه آن را بدران گويند و به عربى صمغ الطرثوث خوانند استسقا را نافع است و بعضى گويند جوهرى است معدنى كه آن را به عربى لزاق الذهب خوانند و آن غير معدنى هم هست كه عملى باشد و آن چنانست كه بول كودكان را با سركه در هاون مسين كنند و در آفتاب چندان بسايند كه منعقد شود و طبيعت آن گرم و خشك است و جراحتهاى كهنه را نافع است و به عربى آن را لحام الصاغه خوانند و اشج با جيم نيز گويند و معرب اشه با هاست . اشقاقل - به كسر اول و ثالث به الف كشيده و قاف